تبلیغات

سرزمین بادها ، سریال سرزمین بادها 

دوستیابی >بزرگترین پاتوق تفریحی کل ایران زمین - عكس خوشگل سوفی كیانی
تبلیغات
مطالب پیشین
مدل لباس کره ای برای آقایان

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

عکس بازیگران ایرانی

 عکسهای متنوع وزیبا
 عکس هندی
 عکس بازیگران خارجی
 عکس بازیگران ایرانی
 عکسهای طنز
 عکسهای طبیعت
 مدلهای موولباس
 عکسهای یانگوم
 عکسهای عاشقانه
 عکسهای کودکان
 عکس عروسهای زیبا
 عکسهای مذهبی
 عکس اتومبیل جدید
 بازیگران امپراتور دریا
 عکس خوانندگان عرب
 عکسهای جالـــب
 عکس مد لباس عروس
 عکس آرایش صورت
 عکسهای وحشتناک
 عکس خوانندگان ایران
 عکسهای بدون! شرح
 عکس مبارزه بدحجابی
 عکس شکارلحظه ها
 فوتبالیستهاوهمسران
 عکس خوانندگان ترک
 عکس زیبای فانتزی
 عکس زیبای ورزشی
 زنان برتر ۲۰۰۷روس
بازیگران ایرانی وهمسرانشان
• زیباترین عکسهای سال •
عکس های بدنسازی
عکس های آرایش فانتزی لب
 عکس طرفداران فوتبال

دوستیابی درآذربایجان غربی

دوستیابی درآذربایجان شرقی

دوستیابی درایلام

دوستیابی دراصفهان

دوستیابی دراردبیل

دوستیابی دربوشهر

دوستیابی درتهران

دوستیابی چهارمحال بختیاری

دوستیابی درخوزستان

دوستیابی درخراسان رضوی

دوستیابی درخراسان شمالی

دوستیابی درخراسان جنوبی

دوستیابی درزنجان

دوستیابی درسمنان

دوستیابی درسیستان و...

دوستیابی درفارس

دوستیابی درقزوین

دوستیابی درقم

دوستیابی كهكیلویه وبویراحمد

دوستیابی دركرمان

دوستیابی دركرمانشاه

دوستیابی دركردستان

دوستیابی درگلستان

دوستیابی درلرستان

دوستیابی درمازندران

دوستیابی درمركزی

دوستیابی درهرمزگان

دوستیابی درهمدان

دوستیابی دریزد

دوستیابی درگیلان

نظرسنجی
ایمیل خود را ثبت کنید تا دور نشده!





Powered by WebGozar

آرشیو ماهیانه
مدیران
دوستان
دوستان
powered by Google
صادق جـــــــون essiasal " اگر راهنما نداشته باشی، به هر راهی ممکن است بروی "

صوفی كیانی و خاطره اسدی از میان داوطلبان زیاد حضور در آخرین فیلم صدرعاملی، برای بازی در دو نقش اصلی فیلم انتخاب شدند. سوفی كیانی در نقش آیدا بازی كرد كه نقش اول فیلم بود و خاطره اسدی هم در نقش دوست شیطان آیدا یعنی ساناز. دوستی ای كه از فیلم شروع شد و در دنیای واقعی هم تا به امروز، ادامه پیدا كرده است. خاطره اسدی، سال آخر رشتة نمایش دانشگاه آزاد است و پیش از این فیلم، تجربة بازی در دو تا سریال را هم داشته. ولی صوفی كیانی، پیش از این، تجربة بازی نداشته و هنوز به كنكور هم نرسیده. چون مجبور شده به خاطر بازی در این فیلم، بی خیال پیش دانشگاهی شود. كیانی از بازی آل پاچینو، موسیقی ونجلیز و مهرجویی خوشش می آید. ولی اسدی از رابرت دنیرو، موسیقی فیلم سفید و آبی و كیمیایی خوشش می آید. داغ ترین بخش گفت وگو هم كل كل آن ها بر سر كارگردان های محبوبشان بود كه بنا به دلایلی، آن قسمت را در گفت وگو نیاوردیم. كل كلی كه بیش از هر چیزی، دنیای سادة دو تازه وارد به دنیای پیچیدة سینما را نشان می داد. دو تازه واردی كه انگار هنوز با روابط عجیب و غریب و دنیای كمی تا قسمتی تیره و تار پشت صحنة سینما آشنا نشده اند.
همه انتظار داشتند صوفی كیانی مثل ترانه علیدوستی بدرخشد. ولی این طور نشد.

واكنش خودتان وقتی اولین بار، فیلم را دیدید، چی بود؟
صوفی: بار اولی كه فیلم را دیدم، اصلا از فیلم، هیچی نفهمیدم. چون فقط خودم را می دیدم. همه اش فكر می كردم چرا این طوری هستم و ... حالم بد شده بود. بار دوم بود كه توانستم فیلم را ببینم. فیلم، آن چیزی نبود كه از قبل فكر می كردم. ما واقعا دلی كار كرده بودیم و به كار، وابسته شده بودیم و یك چیز فوق العاده تر، انتظار داشتم. ولی خب باز هم دوستش داشتم.
خاطره: من وقتی خودم را نگاه می كردم، همه اش فكر می كردم چرا این جا، این كار را كرده ام.
 

از این كه منتقدها فیلم را تحویل نگرفتند، توی ذوقتان نخورد؟
صوفی: من چون كار اولم بود، یك كمی تو ذوقم خورد. البته بعضی از منتقدها هم فقط می خواهند ضربه بزنند. این فیلم حقش نبود كه فقط كاندید یك جایزه بشود. درست است كه تدوینش یك كمی ایراد داشت. ولی خب نسبت به بعضی از فیلم های دیگر جشنواره، بهتر بود و خیلی چیزهای مثبت فیلم دیده نشد.
خاطره: من حس خاصی نداشتم.
 

حالا یك كم برگردیم عقب. اصلا چطور شد برای این فیلم انتخاب شدید؟
خاطره: من در همان تست هایی كه هانیه توسلی می گرفت، شركت كردم و خیلی قبل تر از صوفی برای این نقش انتخاب شدم.
صوفی: آقای صدرعاملی توی جشن مجلة دنیای تصویر، من را دید و گفت بیا برای نقش آیدا تست بده. گفتم من رشته ام توی هنرستان، سینماست و كارگردانی می خواهم بخوانم و می خواهم دستیارتان بشوم. ولی آقای صدرعاملی گفت: نه، برو پیش هانیه توسلی، تست بده. گفتم من كه قبول نمی شوم، پس خودم را ضایع نمی كنم و تست نمی دهم. اعتماد به نفس نداشتم و دوست نداشتم تست بدهم و قبول نشوم. آقای صدرعاملی گفت لااقل عكس بگیر. ولی قبول نكردم. 7 ماه گذشت و حضور یك نفر دیگر در نقش آیدا داشت قطعی می شد كه زنگ زدم به هانیه توسلی. گفتم پشیمان شدم. گفت بیا دفتر. رفتم دفتر و صحبت كردم. یك هفته، هم من بودم و هم آن نفر دیگر. بعد فیلم نامه را خواندیم. خیلی تو بحر آیدا رفته بودم. آقای صدرعاملی به ام گفت نظرت چیه؟ گفتم فكر می كنم كه آیدا هستم. 2 هفته بعد هم فیلم برداری شروع شد.
 

قبلش فكر می كردیم آقای صدرعاملی، شما را به خاطر نزدیكی حال و هوایتان به شخصیت ها انتخاب كرده. ولی شخصیت هایتان انگار كاملا برعكس شخصیت های فیلم است.
صوفی: همه همین فكر را می كردند. ولی مثلا خاطره خیلی خانم تر و متین تر است.
خاطره: سر كار، آقای مختاری (صدابردار) به من می گفتند تو آن قدر آرامی كه من اصلا باورم نمی شد بتوانی نقش را از كار در بیاوری.
صوفی: من آن قدر سر كار، حواسم نبود و شیطانی می كردم كه همه اش به ام می گفتند بابا این قدر نرو توی اتاق گریم، نرو این ور و آن ور، بشین حست را بگیر! ولی من اصلا نمی توانستم.
 

پس فكر می كنید چرا برای این نقش ها انتخاب شدید؟
صوفی: این را باید از خودشان بپرسید.
 

برایتان سخت نبود؟مخصوصا برای شما كه اولین كارتان بود.
صوفی: چرا. خیلی سخت بود. هم نقش، خیلی سخت بود و هم این كه من اصلا تجربه نداشتم. نه كلاس بازیگری رفته بودم و نه هیچ چیز دیگر. پلان های اول كه اصلا نمی توانستم جلوی دوربین بروم. اصلا اعتماد به نفس نداشتم. پلان اول، خیلی سخت بود.
 

پلان اول چی بود؟
صوفی: من در خانة ساناز می رفتم و زنگ می زدم، اما ساناز خانه نبود. توی شهرك امید بودیم و خارجی هم بود و یك عالمه آدم، آن جا بودند. اصلا نمی توانستم بازی كنم. آقای بداخشانی (فیلمبردار) خیلی به ام كمك كرد. ولی بعدش دیگر راحت شدم.
 

اولین بار كی همدیگر را دیدید؟
خاطره: روزی كه تست گریم داشتیم.
 

كی دوست شدید؟
خاطره: از همان روز.
 

چطوری؟
صوفی: هیچی. همدیگر را دیدیم، از هم خوشمان آمد و دوست شدیم.
 

توی فیلم با هم دعوایتان می شد؟
سوفی: وای نه. خیلی هم خوب بودیم.
خاطره: هر وقت افسرده می شدیم و یا هر مشكلی پیش می آمد، خیلی به هم كمك می كردیم. اصلا همه اش با هم بودیم.
 

اولین صحنه ای كه با هم بازی كردید، كدام بود؟
خاطره: سكانس آخر فیلم بود كه من پیش آیدا آمدم.
صوفی: آن صحنه خیلی جالب بود.
خاطره: آره. توی آن صحنه، مامان و بابام سرقرار نیامده بودند و مثلا من حالم خیلی خراب بود. از پشت صحنه هی ازم ایراد می گرفتند كه نباید این طوری باشی. نباید آن طوری باشی. چرا این طوری هستی و... سرما هم خورده بودم و صدایم به هم ریخته بود. خلاصه وضع بدی داشتم. رفتیم پشت ساختمان و یك كمی گریه كردیم. به خودمان گفتیم یعنی چه؟ اعتماد به نفس داشته باش...
صوفی: آره، هی به هم امیدواری می دادیم.
خاطره: بعد من دیدم صوفی هم دارد گریه می كند. به اش گفتم تو چرا گریه می كنی؟ او هم گفت: تو چرا گریه می كنی؟ سرد هم بود. لباس هایمان هم كم بود. فقط یك مانتو پوشیده بودیم. داشتیم یخ می زدیم. توی صحنه ای كه به آیدا می گفتم طلاق نگیر، قشنگ داشتم می لرزیدم.
 

صوفی: صحنه ای هم كه توی كمد دارم گریه می كنم، خیلی جالب بود. توی تمام فیلم، آیدا فقط یك جا زار می زند و آن هم، همین صحنه است. همه اش نگران آن صحنه بودم كه چی كار كنم و چطور گریه كنم. روزی كه نوبت این سكانس بود، كلی آماده شدم و بعد رفتیم برای فیلم برداری. آقای صدرعاملی با من صحبت كرد و گفت: همین یك جاست كه زار می زنی ها، باید زار بزنی. من رفتم توی كمد نشستم. همه چیز آماده، دوربین و حركت. صدای نگاتیو می آمد، ولی اشك من در نمی آمد. كات دادند. آقای صدرعاملی گفت: خیلی بد است كه سوفی گریه نكند. یك دفعه اشك من سرازیر شد. مثل چی زار می زدم. توی دلم می گفتم: از همه تان بدم می آید. ولم كنید... پشت صحنه ای ها هم با گریة من گریه شان گرفته بود. هی كلاكت می زدند و می گفتند حالا با دیالوگ بگو، حالا یك جور دیگر بگو. صحنه تمام شد. ولی گریة من بند نمی آمد.
خاطره: اشك سوفی را خیلی خوب در می آوردند.
صوفی: آره، من خیلی نازنازی ام. تا یك چیز به ام می گویند، سریع گریه ام می گیرد.
 

صحنة جیغ زدنتان هم خیلی خوب از كار درآمده.
صوفی: توی آن صحنه قرار نبود جیغ بزنم. قبلش آقای صدرعاملی به ام گفت: حالا اگر جیغت هم آمد، اشكال ندارد. جیغ بزن. صدابردارمان انتظار نداشت من جیغ بزنم. با دوچرخه داشتم می رفتم، آن ها هم با ماشین دنبالم می آمدند. یك دفعه جیغم آمد و جیغ زدم. آقای مختاری (صدابردار) فكر كرد تصادف شده. داشت فرار می كرد!
 

اگر شما جای آیدا بودید، چی كار می كردید؟
صوفی: اگر همچین موقعیتی برایم پیش می آمد، هیچ وقت این كارها را نمی كردم و بی خیال می شدم. یعنی اصلا كنجكاوی نمی كردم.
 

 

به شخصیت پدر، حق می دادید؟
صوفی: فیلم می گوید كه آن مرد حق داشته، به هر دلیلی. اما من این حق را به هیچ مردی نمی دهم كه زن و بچه داشته باشد و دنبال كس دیگری برود.
 

اصلا با چه تصوری توی سینما آمدید؟ از اول، فكر شهرت بودید؟ این كه یك روزی نتوانید توی خیابان راحت راه بروید و مجبور شوید عینك دودی بزنید و...
صوفی: من با این موضوع، مشكلی ندارم كه مردم، من را بشناسند. اذیت نمی شوم. كلا، اصلا به حرف مردم اهمیت نمی دهم. خودم هر جور راحتم، همان كار را می كنم.
خاطره: من هم خیلی راحتم. زیاد برایم مهم نیست.
 

برایتان مهم بود مثل بقیة بازیگرهای فیلم های قبلی آقای صدرعاملی، معروف شوید؟
صوفی: نه. با این فكر، توی این كار نیامدم. البته شهرت، چیزی نیست كه آدم بگوید من اصلا ازش خوشم نمی آید. این دروغ بزرگی است. كی هست كه از شهرت بدش بیاید؟ اما هدف من این نبود.
خاطره: من بیشتر دوست داشتم چیز یاد بگیرم و توانایی های خودم را بسنجم. تا بتوانم كاملش كنم و تجربه ام بیشتر شود. من قبلا 2 تا سریال، بازی كرده بودم و انتظار داشتم كارگردان ازم كار بكشد. چون كارهای قبلی آقای صدرعاملی را دیده بودم، می دانستم كارگردانی است كه می تواند این كار را بكند.
سینما تا الان چقدر توی زندگی تان تأثیر گذاشته؟
صوفی: تأثیر زیادی نداشته. البته كمی بوده. مثلا اگر یك موقعی من بگویم حوصله ندارم، می گویند هنوز هیچی نشده كلاس می گذارد. من تغییری نكرده ام، اما بقیه طور دیگری فكر می كنند.
خاطره: روی زندگی من هیچ تأثیری نداشته. فكر نكنم هیچ وقت هم داشته باشد.
 

یعنی چی؟

 

سینما بالاخره ممكن است روی زندگی آدم تأثیر بگذارد، حالا چه كوچك چه بزرگ. ممكن است راهتان را عوض كند.

 

اصلا الان برای خودتان مشخص است كه توی زندگی می خواهید به كجا برسید؟
خاطره: سینما، قله است.
 

 

یعنی آخرش سینماست؟ بعدش به كجا می خواهید برسید؟
خاطره: آخرش خیال خودم راحت می شود. من دوست دارم توی كاری كه انتخاب كرده ام، كامل بشوم. نقش های مختلفی بازی كنم و به جایی برسم كه كامل بشوم.
 

 

وقتی به آن جا رسیدید، بعدش چی؟
خاطره: خب آدم تلاش می كند به چیزی كه دوست دارد، برسد. وقتی هم می رسد، خب خوب است دیگر.
صوفی: ولی به نظر من، موفقیت این نیست كه بگویی الان رسیدم و موفق شدم و تمام. موفقیت، یك جریان است. همان طور كه آدم، بزرگ تر می شود، خواسته ها و هدف هایش هم بزرگ تر می شود. اگر زمانی خودمان فكر كنیم موفق شده ایم، دیگر چیزی نداریم. این باید ادامه پیدا كند و هی چیزهای بیشتر بخواهیم. آن موقع شاید اصلا دیگر، سینما من را ارضا نكند و بخواهم كار دیگری بكنم.

سینما اصلا چی دارد كه دوستش دارید؟
صوفی: سینما همه چی را با هم دارد.
خاطره: من كلنجار رفتن با نقش را در بازیگری، خیلی دوست دارم.
 

بعد از فیلم ...آیدا ، پیشنهادهای دیگری هم داشتید؟
صوفی: پیشنهاد خیلی خوبی كه دوست داشته باشم، نبوده. مخصوصا این كه ما بعد از كار با آقای صدرعاملی، خیلی سختگیرتر شده ایم. دوست داریم برای كارهای بعدی در فیلمی بازی كنیم كه حداقل در سطح فیلم اولمان باشد. البته من چون دنبال بازیگری نیستم و هدفم كارگردانی است، پیشنهادها را قبول نمی كنم.
خاطره: من هم پیشنهاد، زیاد داشتم. هم سریال، هم سینمایی. اما چیزی كه نظرم را جلب كند، نبوده. تنها فیلم نامه ای كه خوشم آمد، تقاطع بود، كار آقای داوودی. كه آن را كار كردیم و تمام شد.
 

چه سؤالی دوست داشتید كه نپرسیدیم؟
صوفی: حالمان را نپرسیدید كه خوبیم

لینك ثابت   نظرات []  

نوشته : اسی ساعت : 12:44 ب.ظ تاریخ : شنبه 5 بهمن 1387